فارسی / B2

طوطی و بقال

Short story

مغازه‌داری طوطی سبز و خوش‌زبانی داشت که نگهبان مغازه‌اش بود. پرنده با مشتری‌ها گفت‌وگو می‌کرد و سخنان جالبی به آن‌ها می‌گفت. در صحبت با آدم‌ها توانا بود و آواز طوطی‌ها را هم خوب می‌خواند.

روزی صاحب مغازه به خانه رفته بود و پرنده را برای مراقبت از مغازه گذاشته بود. ناگهان گربه‌ای به دنبال موشی به داخل پرید. طوطی که از ترس جانش به طرف دیگر مغازه فرار می‌کرد، بطری‌های روغن گل را انداخت و روغن‌ها ریخت.

مرد پس از بازگشت از خانه، در مغازه نشست. با دیدن روغن‌های ریخته، ضربه‌ای به سر طوطی زد. بر اثر این ضربه، پرهای سر پرنده ریخت و سرش بی‌پر شد. طوطی نیز چند روز از حرف زدن دست کشید؛ همان پرنده‌ای که پیش از آن با همه صحبت می‌کرد، حالا ساکت مانده بود.

صاحب مغازه از رفتارش سخت پشیمان شد. آه می‌کشید و از شدت ناراحتی ریش خود را می‌کند. می‌گفت: «کاش همان لحظه دستم شکسته بود! آن وقت به سر این پرنده خوش‌زبان نمی‌زدم.»

سه روز و سه شب گذشت. مرد ناراحت و ناامید در مغازه نشسته بود و با روش‌های گوناگون تلاش می‌کرد پرنده را به حرف بیاورد. با این حال، طوطی چیزی نمی‌گفت.

در این هنگام، مردی با سر برهنه از آنجا گذشت. هیچ مویی بر سرش نبود. طوطی به محض دیدن او، ناگهان به سخن آمد و با صدای بلند پرسید: «چرا تو هم سرت بی‌مو شده؟ مگر تو هم از شیشه روغن ریخته‌ای؟»

مردم از این مقایسه به خنده افتادند. پرنده، مرد بی‌مو را با خودش یکی گرفته بود: چون خودش پس از ریختن روغن و خوردن ضربه، پرهای سرش را از دست داده بود، گمان می‌کرد آن مرد هم همین ماجرا را پشت سر گذاشته است.


English summary · includes the ending

A grocer has a green parrot that guards his shop, talks to customers and sings well. One day, while the grocer is at home, a cat jumps into the shop after a mouse. The frightened parrot moves across the shop and spills bottles of rose oil.

When the grocer returns and sees the oil, he hits the bird on the head. The parrot loses its head feathers and stops speaking. The grocer deeply regrets the blow. He wishes his hand had been broken before he struck the bird and tries to make it speak again.

After three days and nights, a bald man passes the shop. The parrot suddenly asks whether he too has spilled oil. People laugh: the bird assumes that the man lost his hair after the same experience that made it lose its feathers. Its own experience has led it to a mistaken comparison.

Adapted for Lejrbål from the credited source.
Read the source