فارسی / C1
فن آخر
کشتیگیری در فن خود سرآمد بود. سیصدوشصت فن میدانست و هر روز به شیوهای متفاوت کشتی میگرفت. به یکی از شاگردانش، که جوانی زیبا بود، علاقه داشت و سیصد و پنجاه و نه فن را به او آموخت. با این همه، یک فن را نزد خود نگه داشته بود و هر بار آموزش آن را به تأخیر میانداخت.
جوان چنان در قدرت و مهارت پیش رفت که در روزگار او، کسی توان مقاومت در برابرش را نداشت. سرانجام در حضور پادشاه ادعا کرد: «استاد تنها به سبب بزرگی و حق تربیتی که بر من دارد، از من برتر است. وگرنه از نظر نیروی بدنی از او کمتر نیستم و در فن کشتی نیز با او برابرم.»
این سخن بر پادشاه گران آمد. فرمان داد استاد و شاگرد با یکدیگر کشتی بگیرند. میدان وسیعی آماده کردند و بزرگان حکومت، درباریان و کشتیگیران برای دیدن مسابقه گرد آمدند.
جوان با قدرتی شگفت وارد میدان شد. راوی برای نشان دادن نیروی او، وی را به فیلی خشمگین تشبیه میکند و میگوید ضربهاش چنان بود که میتوانست کوهی آهنین را از جا بکند. استاد دریافت که شاگرد از نظر زور بازو بر او برتری دارد؛ پس بر همان فن ناشناختهای تکیه کرد که از او پنهان نگه داشته بود.
با آن فن با جوان درآویخت. شاگرد راه مقابله با آن را نمیدانست و از عهده دفع آن برنیامد. استاد با دو دست او را از زمین بلند کرد، بالای سر برد و بر زمین کوبید. فریاد جمعیت بلند شد.
پادشاه فرمان داد به استاد لباس افتخار و هدیه بدهند. در مقابل، شاگرد را سرزنش کرد که چرا در برابر پرورشدهنده خویش ادعای برابری کرده و در عمل نتوانسته است از عهده او برآید.
جوان پاسخ داد: «ای پادشاه، او با زور بیشتر مرا شکست نداد. تنها یک نکته از فن کشتی باقی مانده بود که همه این مدت از من دریغ میکرد. امروز با همان نکته بر من پیروز شد.»
استاد گفت: «آن را برای چنین روزی نگه داشته بودم. دانایان گفتهاند: دوست را آنقدر توانا نکن که بتواند با تو دشمنی کند.»
English summary · includes the ending
A wrestling master knows 360 moves. He favours one pupil and teaches him 359, keeping the last move secret. The young man becomes exceptionally strong and skilled. He tells the king that his teacher is superior only in age and as his teacher; their strength and skill are equal.
The king dislikes the claim and orders a contest. Important people and wrestlers gather to watch. Seeing that the pupil is physically stronger, the master uses the move he never taught him. The young man cannot defend himself. His teacher lifts him above his head and throws him down.
The king rewards the master and reproaches the pupil. The pupil argues that he lost because of the hidden technique, rather than greater strength. The master replies that he kept it for just such a day. He warns against giving a friend enough power to become an enemy.
Adapted for Lejrbål from the credited source.
Read the source