فارسی / A2
فن آخر
مردی در کشتی گرفتن بسیار توانا بود. او ۳۶۰ روش برای کشتی گرفتن میدانست. یکی از شاگردانش را خیلی دوست داشت و ۳۵۹ روش را به او یاد داد. اما روش آخر را به او یاد نداد و آموزش آن را عقب انداخت.
شاگرد جوان خیلی قوی شد. هیچکس نمیتوانست او را شکست بدهد. یک روز پیش پادشاه گفت: «استادم از من بزرگتر است و به من درس داده. فقط از این نظر از من بهتر است. من هم به اندازه او قوی هستم و کشتی گرفتن را به اندازه او میدانم.»
پادشاه از این حرف خوشش نیامد. گفت استاد و شاگرد باید با هم کشتی بگیرند. جای بزرگی آماده کردند و مردم زیادی برای تماشا آمدند.
جوان با قدرت به طرف استاد رفت. استاد دید که شاگردش از او قویتر است. پس از همان روشی استفاده کرد که به او یاد نداده بود. جوان نمیدانست چه کند. استاد او را با دو دست بالای سر برد و به زمین انداخت.
مردم فریاد کشیدند. پادشاه به استاد هدیه داد و شاگرد را سرزنش کرد: «با کسی که به تو درس داده کشتی گرفتی، اما نتوانستی او را شکست بدهی!»
جوان گفت: «او قویتر از من نبود! فقط یک روش را به من یاد نداده بود و با همان روش مرا شکست داد.»
استاد گفت: «آن را برای چنین روزی نگه داشته بودم. نباید به دوستت آنقدر قدرت بدهی که بتواند دشمنت شود.»
English summary · includes the ending
A wrestling master knows 360 moves. He favours one pupil and teaches him 359, keeping the last move secret. The young man becomes exceptionally strong and skilled. He tells the king that his teacher is superior only in age and as his teacher; their strength and skill are equal.
The king dislikes the claim and orders a contest. Important people and wrestlers gather to watch. Seeing that the pupil is physically stronger, the master uses the move he never taught him. The young man cannot defend himself. His teacher lifts him above his head and throws him down.
The king rewards the master and reproaches the pupil. The pupil argues that he lost because of the hidden technique, rather than greater strength. The master replies that he kept it for just such a day. He warns against giving a friend enough power to become an enemy.
Adapted for Lejrbål from the credited source.
Read the source