فارسی / C1

درویش و پادشاه

Short story

درویشی، راضی به زندگی سادهٔ خویش و بی‌نیاز از بخشش صاحبان قدرت، در گوشه‌ای خلوت نشسته بود. پادشاهی از کنار او گذشت، ولی درویش سر برنداشت و توجهی نشان نداد. آسودگی مرد از قناعتش می‌آمد، حال آنکه پادشاه این بی‌اعتنایی را با اقتدار خود ناسازگار یافت و رنجید. گفت: «این خرقه‌پوشان مانند حیوان‌اند؛ نه ادب می‌شناسند و نه رفتار انسانی.»

وزیر به درویش نزدیک شد و پرسید: «پادشاه از برابر تو گذشت. چرا به او احترام نگذاشتی و رسم ادب را رعایت نکردی؟»

درویش پاسخ داد: «به پادشاه بگو انتظار خدمت را از کسی داشته باشد که انتظار بخشش از تو دارد. افزون بر این، پادشاهان برای پاسداری از مردم هستند؛ مردم برای فرمان بردن از پادشاهان نیستند.»

برای روشن کردن این رابطه، از چوپان و گوسفندان سخن گفت. چوپان باید در خدمت گوسفندان باشد و از آن‌ها نگهداری کند، نه اینکه گوسفندان برای خدمت به چوپان باشند. جایگاه پادشاه نیز، با همهٔ شکوه و آسایشی که دارد، جایگاه نگهبان مردم است.

سخن سپس به ناپایداری تفاوت‌های زندگی رسید: امروز یکی آسوده و کامیاب است و دیگری در رنج و تلاش؛ اما سرانجام خاک، این فاصله‌ها را از میان می‌برد. با فرا رسیدن مرگ، تفاوت پادشاه و خدمتکار باقی نمی‌ماند. اگر خاک مردگان را بکاوند، از آن نخواهند فهمید کدام تن از آنِ ثروتمندی بوده و کدام از آنِ فقیری.

پادشاه سخن درویش را استوار یافت و گفت: «از من چیزی بخواه.» درویش گفت: «آن می‌خواهم که دیگر بار مزاحم من نشوی.»

پادشاه از او پندی نیز خواست. درویش گفت: «اکنون که نعمت و قدرت در دست توست، قدر این فرصت را بدان؛ این دولت و فرمانروایی از دستی به دست دیگر می‌رود.»


English summary · includes the ending

A poor man is sitting quietly when a king passes him. The man does not look up or show the respect the king expects. The king becomes offended and insults the man and people like him. His minister asks the man why he has failed to behave respectfully.

The man replies that a ruler should expect service from people who hope to receive gifts from him. He also says that kings exist to protect their people. A shepherd serves the sheep, rather than the sheep serving their shepherd. Wealth and position cannot last forever: death removes the differences between rich and poor.

The king accepts the argument and invites the man to make a request. The man asks to be left alone in future. When the king also requests advice, he tells him to value his present opportunity. Power and wealth pass from one person to another and will not remain his forever.

Adapted for Lejrbål from the credited source.
Read the source